دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد / هم از آن عشق که منصور، سر دارش بُرد / عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ / که به عمری نتوان دست در آثارش بُرد ... !/

1391/10/26 - 22:24 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

آن نه عشق است که بتوان بر غمخوارش برد
یا توان طبل‌زنان بر سر بازارش برد

عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد

عاشقی باش که گویند: به دریا زد و رفت
نه که گویند: خسی بود که جوبارش برد

دلت ایثار کن آن‌سان که حقی با حقدار
نه که کالاش کنی، گویی: طرارش برد

شوکتی بود در این شیوه ی شیرین روزی
عشق بازاری ما رونق بازارش برد


عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش برد

مرد میدانی اگر باشد از این جوهر ناب
کاری از پیش رود کارستان کآرش* برد

* کآرش: که آرش

حسین منزوی

13 سال و 8 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)