دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این داستان رو بخونید و بعد نظر بدین . ( داستان در دیدگاه )

1391/11/01 - 08:33
5 ديدگاه
OM!D ( کلاه قرمزی خاندان )

سالها قبل مادري با پسرش زندگي مي كرد
مادر فقط1چشم داشت و اين باعث ناراحتي پسر بود
پسر هميشه از اين كه مادرش 1چشم داشت ناراحت بود
1روز مادر به مدرسه پسرش رفت و دوستاي پسره مادرش رو مسخره كردن و پسره خيلي خجالت كشيد
...اون شب پسره به مادرش گفت با اين قيافه ترسناكت چرا اومدي مدرسه؟
مادر گفت غذاتو نبرده بودي،نميخواستم گرسنه بموني
پسر گفت اي كاش بميري تا اينقد باعث خجالت و شرمندگي من نشي زنيكه ي 1چشم زشت
چندسال بعد پسر در 1كشور ديگه دانشگاه قبول شد و همون جا ازدواج كرد و 2تا بچه آورد
خبر به گوش مادر رسيد
مادر رفت اونجا تا پسر نوه ها و عروسشو ببينه .اما نوه هاش از ديدنش ترسيدن و پسرش بهش گفت پيرزن زشت چرا اومدي اينجا و بچه هامو ترسوندي؟ گمشو از خونه من برو بيرون
و مادر بدون گفتن حرفي رفت
چند سال بعد پسره بخاطر كاري به كشورش برگشت و از روي كنجكاوي سري به خونشون زد
همسايه ها گفتن مادرت مرده و فقط 1 يادداشت واست گذاشته
پسره از مرگ مادرش ذره اي ناراحت نشد
متن يادداشت اين بود:
پسره عزيزم وقتي 6سالت بود تو 1تصادف 1چشمتو از دست دادي،اون موقع من 26سالم بود و در اوج زيبايي بودم
به عنوان 1مادر نميتونستم ببينم پسرم 1چشمشو از دست داده
واسه همين 1چشممو به پاره ي تنم دادم تا مبادا بعدا با ناراحتي زندگي كني
پسرم مواظب چشم مادرت باش
اشك در چشمهاي پسر جمع شد.

13 سال و 8 ماه و 5 ساعت و 13 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)