دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خونه ما بغل یه پارکه ، پریشب داشتم از پنجره توی پارکو میدیدم ، تو پیاده رویِ کنار آپارتمانمون یه خانواده با وانت اومدن ، دو تا دختر حدود 6 و 10 ساله با مامانو باباشون داشتن وسائلی مثه بلورو استکانو اینجور چیزا کنار پیاده رو برای فروش پهن میکردن ، هوا خیلی سرد بود ، مَرده خیلی مستاصل به نظر میرسید ، نمیدونم شاید هم خجالت میکشید ... دیدم همسایه مون رفته بالا سرشون ... پنجره رو باز کردم دیدم داره بهشون میگه جمع کنید ... از بالا گفتم: آقای علیمی بزارین باشن از آشناهای ما هستن ... همگی برگشتن بالارو نگاه کردند ، آقای علیمی راشو کشید و رفت ، منم سریع رفتم تو ... یه ربع بعد برگشتم از کنار پرده نگاشون کنم ، دیدم رفتن ... هنوزم استیصال مرده اذیتم میکنه ... اسفند 90

1391/11/03 - 15:52 در چهار راه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)