اینکه هیچچیز سر جای خودش نباشد، نطفه - نطفه بماند، دست ِ گچ گرفته - گچ گرفته بماند، تو بتازی - امثال ِ تو بتازند، من ساکت بنشینم و سکوت تمام دنیا را فرا گیرد، تو بخندی، من بگریم، تو بخندی، ما بگریم، در دل کینه بپروریم، فرسنگها راه بپیماییم، راه - راه نباشد، پیراهن راهراه بپوشیم، سلول به سلول، لحظه به لحظه، هیچکدام همیشگی نیست! تو ز بیشعوری خود خرسند، من ز زمین و زمان نالان ؛ خدا را صدا بزنیم، خدا را از آن خود بدانی، نه - نه، هیچکدام همیشگی نیست ...
1391/11/04 - 13:40 در
بی حجاب از روی دیوارها