دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هی غـریـبه!!!قیـآفــتــــ خیـــلی آشـنآسـتــــ. . .من و تـوــ قبلآ جـآیــی همـدـیگه رو ندیـدهــ بودـیـم؟ ؟ ؟آهـآن یـآدـم اومـد . . .ی روزـآ یی . . .ی جآ یی. . .ی خآطـرهــ هآ یی بآهـم دـآشتیـم!رـآسـی قبـل آز رفتـنت!!!دیـگهــ هیـچ حســی بهـت ندـارم .دیـگهــ وقـتی دیدمــت دلـــم نلـــزیـد.ایــن هـم تـه مـآ نـده هـمآن آحسـاسـی اسـت کـ بهــ آن خــندیــدی. . .خــوـآسـتم بــدونــی!!!

1391/11/08 - 10:28
2 ديدگاه
مانی

برای دلم بغض ترش دم میکنم
ودر کنار ایوان چشمهای
باران خورده ام
به صرف دلتنگی دعوتش میکنم
من و او جای گرفته در یک صندلی
برای هم دلتنگی سرو میکنیم
تا نباشد روزهای بی امید هم بودن

13 سال و 7 ماه و 22 روز و 10 ساعت و 48 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)