الان که دارم مینویسم خیلی دلم گرفته.از روزگار.از خودم کلا از همه چی....بهش قول داده بودم دانشگام که تمام شد همه چیو درس میکنم نمیزارم یه زره غم تو دلت بیاد .دانشگام تموم شد ولی هر کار میکنم....... خیلی دوسش دارم.خیلی خوب ومهربونه.این روزا خیلی دلم براش تنگ میشه دوس دارم کنارش باشم برا یه لحظه هم که شده حتی از دور ببینمش ولی فقط دلتنگی.آخه خونشون شهر ما نیس....... اگه همین اس دادنا.زنگ زدن نباشه ........ شاید بگین دروغ بگه ولی برا اولین بار به خاطرش اشک از چشام اومد........ فقط میتونم بگم خیلی دوست دارم بیشتر از اونی که حتی فکرشو بکنی.معذرت میخوام اگه همش دل نازنینتو میشکونم به خدا نمیخوام این طوری بشه........ببخش نفس.همه چی درس میشه.