روزگار، ما را به جایی رسانده كه به پراید نامه بنویسیم. (فكر كن!) پراید عزیزم، شنیدهام مرز هجده میلیون تومان را رد كردهای.ای قشنگتر از پریا از این به بعد، انصافا، تنها تو كوچه نریا. چون با این وضعیت زورگیری، اختلاس و... كلا بچههای محل دزدن و خدای نكرده زبانم لال یكجا تو رو میدزدند. پراید خوبم، انژكتورت را قربان، ای لاستیكت تو حلقم، ای فدای برجستگی صندوق عقب تو، ای دور رینگت بگردم، فكر میكردی یك زمان به مدد تلاش شبانه روزی مسوولان هجده میلیون تومان بشوی؟! ای پراید، ای نازنین، ای ماكسیما مخفی، ای طرح ژنریك بنز، ای پرادو مینیمال تو الان در شرایطی هستی كه میتوان لنتهایت را طوطیای چشم كرد. تو الان در موقعیتی هستی كه دود اگزوزت صد مرتبه از هوای فرحزاد مصفیتر است! تو چنان مقام و منزلتی داری كه مردم عاشق جیب چاك تو هستند. یعنی قیمتت جیب جر میدهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت كه سایپا سر در كارخانهاش بیلبورد بزند «این ور پراید اوفینا/ اون ور پراید اوفینا».