دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بعضی صبحا از رختخوابت که به پا می خیزی با خودت فکر میکنی نمیتونم از پسش بر بیام...(دیدگاه)

1391/11/16 - 12:33 در copy-paste
2 ديدگاه
آناهیتا

بعضی صبحا

از رختخوابت که به پا می خیزی

با خودت فکر میکنی

نمیتونم از پسش بر بیام

تو دلت میخندی

چون یاد تمام صبحایی میوفتی که این فکرو داشتی

میری توالت

کارتو میکنی

صورتتو تو آینه می بینی

اوه من ، اوه من ، اوه من

به هر حال موهات رو شونه میکنی

لباس بیرونت رو می پوشی

به گربه ها غذا میدی

روزنامه ترس رو ور میداری

رو میز چایخوری میزاری

زنتو میبوسی

ماشینت رو زندگی دوباره میبخشی

و مثل میلیون ها آدم دیگه

دوباره وارد گود میشی

الان تو بزرگراهی

در بند ترافیک

در عین حال که داری میری یه جایی

در واقع به هیچ قبرستونی نمیری

اینجاست که رادیو رو میگیری

و موتزارت گوش می کنی

که میره یه جایی

و تو کم و بیش میری تو بحر روزای آروم

روزای پر مشغله

روزای خسته کننده

روزای نفرت انگیز

و روزای کمیاب

هم خیلی لذت بخشه

هم خیلی مایوس کننده

چون همه ما

هم خیلی شبیه ایم

و هم خیلی متفاوت

دور برگردونو پیدا میکنی

و میری به خطرناکترین قسمت شهر

لحظات فوق العاده ای رو حس میکنی

که موتزارت کارش رو میکنه

و یه راست میره تو مغزت

از استخونات سُر میخوره و

از کفشت میزنه بیرون

این جنگ بی مانندیه

که ارزششو داره

وقتی هممون

در طول جاده میرونیم

و رو فردا شرط میبندیم

13 سال و 7 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 19 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)