شهید برونسی :داشتیم مهمات بار می زدیم برای منطقه.وسط کار ،یک دفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه باچادری مشکی .پابه پای ما کار میکرد و مهمات می گذاشت توی جعبه .تعجب کردم تعجبم وقتی بیشتر شد که دیدم بچه های دیگر اصلا حواسشان به او نیست ،انگار نمی دیدنش . رفتم جلو ، سینه ام را صاف کردم خیلی با احتیاط گفتم :«خانم،جایی که مامردها هستیم ، شما نباید زحمت بکشید .» رویش طرف من نبود . به تمام قد ایستاد وگفت:«مگر شما در راه من زحمت نمی کشید ؟» نا خود آگاه یاد امام حسین (ع) افتادم ،از خود بی خود شدم و گریه ام گرفت . خانم فرمود :«هرکس یاور ما باشد. ما هم یاری اش می کنیم .»
1391/11/20 - 00:40 در
دارالشهدا