دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

24 ساعت از زندگیِ

1391/11/20 - 03:11 در آنتــی بـوی
25 ديدگاه
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

8 صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب
اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا – رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!
میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

13 سال و 7 ماه و 11 روز و 7 دقيقه قبل
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پاایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

13 سال و 7 ماه و 11 روز و 7 دقيقه قبل
Alireza

میشه بگین شما اینا رو از کجا میدونین...

13 سال و 7 ماه و 11 روز و 4 دقيقه قبل
amirhosein

دخترا ازساعت ۴صبح تا۸ فقط آرایش میکنند!

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 59 دقيقه قبل توسط موبایل
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

آینور جونم
علیرضا من خونمون نزدیکه کامرانیس دیدم ازاین تضاهراتا
امیرمن که عارایش نمیکنمدخدرا همشون خوشگلن نیازز به آرایش نیس
کارِ پسراس که از فتوشاپو آرایش گذشته

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 54 دقيقه قبل
alli

یه بار دیگه هم بگین من درست ملتفت نشدم D:

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 52 دقيقه قبل
amirhosein

خاک تو سرم پس این همه حوری دورم هستند

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 51 دقيقه قبل توسط موبایل
Alireza

خوبه وقت کردین از پنجره خونه کمی به بیرون نگاه کنید...

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 49 دقيقه قبل
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

بابا سرعت داغونه چنبار ثبت میشه خوب عَــــــــــــــــــــــــــــــلی

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 49 دقيقه قبل
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

ممرذا مامانی توچرا هنو بیداری پسرم رفته بودی تحقیق؟

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 45 دقيقه قبل
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

اونایی که عارایش میکنن میمونن نه دخدر.من دخدراارو میگم

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 42 دقيقه قبل
amirhosein

محمد بریم!مهدیه جوش آورد

13 سال و 7 ماه و 10 روز و 23 ساعت و 39 دقيقه قبل توسط موبایل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)