دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم / آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم / غرق خون بود و نمی‌مُرد ز حسرت فرهاد / خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم / ... ! [فرخی یزدی]

1391/11/21 - 21:06 در بروبکس توییت
2 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه درد
بر سر آتش جور تو کبابش کردم

زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم

13 سال و 7 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 12 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)