دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی هم داشتیم میرفتیم حافظیه یه دختر کوچولو رو دیدیم که داشت تخمه میفروخت ..ازش یه بسته گرفتم پول چهار تا بستشو دادم ..بهم چهار تا بسته داد گفتم نه گلم من فقط یکیشو میخام گفت خب پول یکیشو بده گفتم خب بقیشو به هر کی دلت خواست بده ..اصن خودت بخور ...گفت نه من دارم کار میکنم.. پول اضافشو بر نمیدارم ...خیلی بچه بود ..خم شدم نشستم جلوش و گفتم باشه هر چهار بسته رو بهم بده ..... چهارتاشو گرفتم و صورتشو بوسیدم , گفتم شرافت انگار مادرزادیه .....(شیرزنی بود برای خودش)

1391/11/23 - 17:30 در شب نامه
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)