می روم.. اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست،آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست... می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد ، آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست ...می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند ، از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است.... راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو ، تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست... طـــــــرح ویران کـــردنم، اما عجیب و ســــــاده بود.......... روی جلد خاطــــراتم ، دست طوفــــــان تو...نقش بست !!
1391/11/23 - 23:40 در
عاشقانه زیستن