دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم ز دست به در بُرد سرو بالایی ...

1391/11/26 - 00:21 در سعدی
1 ديدگاه
باران بهاری

بتا هلاک شود دوست در محبت دوست

که زندگانی او در هلاک بودن اوست


مرا جفا و وفای تو پیش یک سانست

که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست


مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادست

دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست


هر آن چه بر سر آزادگان رود زیباست

علی الخصوص که از دست یار زیبا خوست


دلم ز دست به دربرد سروبالایی

خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست


به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش

گرفته بودم و دستم هنوز غالیه بوست


چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم

ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست


جماعتی به همین آب چشم بیرونی

نظر کنند و ندانند کآتشم در توست


ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد

مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست

13 سال و 7 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 54 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)