دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یک بنده خدایی کنار اقیانوس قدم میزد نگاهی به اسمان انداختو گفت ..خدایا میشود تنها ارزوی مرا براورده کنی ناگهان ابرهای سیاه اسمان را گرفتند و صدا امد چه ارزویی داری ...ای خدای کریم ...از تو میخواهم جاده ای بین کالیفرنیا و هاوایی بسازی تا هر وقت دلم خواست در ان رانندگی کنم ...خدا گفت ای بنده ی من تو را به خاطر وفاداریت بسیار دوست میدارم .اما هیچ میدانی برای این کار من باید از فرشتگان زیادی استفاده کنم تو میدانی چقدر اهن و فولاد باید مصرف شود ایا نمیتوانی ارزوی دیگری بکنی ...مرد مدتی به فکر فرو رفت و سپس گفت خدایا من از کار زنان سر در نمی اورم میشود به من بفهمانی احساس درونیشان چیست و چگونه خوشحال میشوند ...صدایی امد ای بنده من ان جاده ای را که خواسته بودی دو بانده باشد یا چهار بنده

1391/12/03 - 00:44
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)