جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ باران بهاری تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
داو در لغتنامه دهخدا
13 سال و 6 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 15 دقيقه قبلداو. (اِ) اصطلاحی در بازی نردست . نوبت بازی نرد و شطرنج . (برهان ) (انجمن آرا). نوبت باختن نردو قمار و بازیهای دیگر. (شرفنامه ٔ منیر...
داو. (ع اِ) نوعی کشتی و جهاز. (ناظم الاطباء).
داو. [ وِن ] (ع ص ) لبن ٌ داو؛ شیر سربسته . || طعام ٌ داو؛ طعام بسیار. (منتهی الارب ).
داو. ادعا
دأو. [ دَءْوْ ] (ع مص ) فریفتن گرگ و چپ دادن . روباه بازی کردن غزال را. (منتهی الارب ). دأی . (تاج المصادر بیهقی ).
داوزدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) بنوبت بازی کردن .- داوتمامی زدن ؛ ادعای کمال کردن . دعوی کمال کردن .
داو کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) داو یافتن . بمراد رسیدن . بمراد نقش نشستن .
داو بردن . [ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) غالب آمدن در بچنگ آوردن نوبت بازی نرد و جز آن . بدست آوردن نوبت بازی پیش از حریف . نوبت بردن ....
داو دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) نوبت بازی دادن در نرد و شطرنج . || مجال دادن . مهلت دادن . گذاردن : هر خری در خرمنش میکرد گاوکشته ر...
داو یافتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) نقش نشستن بمراد. بهدف رسیدن .
داو کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) داو نوبت نرد و شطرنج است و یا نوبت است از بازی و نوبت تیر قماراندازی و از داو کشیدن مراد ظ...
داو نیافتن . [ن َ ت َ ] (مص مرکب ) مقابل داو یافتن . || کنایه از نانشستن نقش باشد بمراد. (برهان ). کنایه از اینست که نقش بعیش و ...
داو طلبیدن . [ طَ ل َ دَ ] (مص مرکب ) خواستن داو (در بازی ). رجوع به داو شود.
داو خواستن . [ خوا / خا ت َ ] (مص مرکب ) پیشی نوبت خواستن . خواستار نوبت مقدم شدن : از قضا در ده وبای گاو خاست از اجل این روستایی ...
یعنی کسی که میخواد نرد بازی کنه رو میکن داوطلب...
13 سال و 6 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبلنه ؛
13 سال و 6 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبلیعنی حریف طلبیدن
برای خود من خیلی جالب بود ...
تو برنامه رادیو هفت آقای کاکاوند داشت بخشی از شاهنامه رو معنی می کرد ؛ به کلمه داو برخورد کرد و بعد به داوطلب اشاره کرد ...