کسی به فکره گل ها نیستــــ کسی به فکره ماهی ها نیستـــــ کسی نمیخواهد باور کند که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده استـــــ که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی میشــــود و حس باغچه انگار چیزیــــــ مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده استـــــ. حیاط خانه ی ما تنهاستــــ، حیاط خانه ی ما در انتظار بارش یک ابر نا اشنا خمیازه میکشــــد و حوض خانه ی ما خالیستــــــ. ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتنــــــد و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها شب ها صدای سرفه می آیـــــــد حیاط خانه ی ما تنهاستــــــ!!!!