دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم ...............حرفی از جنس زمان نشنیدم!............. هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود............ کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. ....هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت............. . من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد ..... و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟.......... باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم............ و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست ............رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند یه نفر باز صدا زد سهراب! کفش هایم کو؟...................................... سهراب سپهری

1391/12/14 - 00:37 در دلتنگی...
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)