دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یاد دارم در غروبی سرد سرد،میگذشت از کوچه ما دوره گرد،داد میزد:کهنه قالی میخرم،دسته دوم جنس عالی میخرم،کاسه و ظرف سفالی میخرم،گر نداری کوزه خالی میخرم،اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت آهی کشید، بغضش شکست،اول سال هست و نان در سفره نیست.ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود،اتفاقا مادرم هم روزه بود،خواهرم بی روسری بیرون دوید.گفت اقا سفره خالی میخرید؟

1391/12/14 - 23:10 توسط پیامک
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)