دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صبح داشتم حاضر می شدم برم کلاس. در حال make up بودیم که پدر گرام اومدن پشت سر ما جلو آینه. برای موزی بازی هی گفت: الهه یه ذره ازین بزن یه ذره ازون بزن منم کارمو داشتم انجام می دادم. دیدم زیادی داره نظر میده حرصمو در بیاره شت رژ گونمو محکم کشیدم رو بینی و گونه ش هنگ کرد قیافه ش دیدنی بود غش کردم

1391/12/16 - 14:00 در روزنوشت
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)