دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در را باز کردم ، گداى کثیف و ژولیده اى دستش را به طرفم گرفت. چهره ام را در هم کشیدم وگفتم: برو ببینم! و در را بستم. محمد حسین به حیاط دوید و گفت: چرا روندیش مادر! برو براش غذا بیار. در را باز کرد ومرد را صدا زد. وقتى باغذا به حیاط برگشتم، دیدم پاهاى فقیر را در یک سطل آب گذاشته و مى مالد! ¤ شهید محمد حسین دارکوب ¤

1391/12/18 - 15:41 توسط پیامک
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)