دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دیر یا زود ، می آیی...

1391/12/26 - 15:43 در اشعار فارسی
30 ديدگاه
باران بهاری

می روی زود، عمر من هستی! دیر و کم مثل برف می‌آیی
چقَدَر ناز می‌کشم تا تو یک دو جمله به حرف می‌آیی

نه تو را می‌شود نزد فریاد، نه تو را با بقیه قسمت کرد
بی‌سبب نیست مثل هر رازی تو به چشمم شگرف می‌آیی

هر زنی کوزه‌ای‌ست بر دوشش، می‌برد پای چشمه‌ی تقدیر
قسمت این است عاشقت بشوم، سنگی و سمت ظرف می‌آیی!

بی تو هرچند سخت می‌گذرد این زمستان سرد و طولانی
دیر یا زود مطمئن هستم ناگهان مثل برف می‌آیی


مژگان عباسلو

13 سال و 6 ماه و 5 روز و 21 ساعت و 30 دقيقه قبل
elysiume

گیر دادی امروز به مژگان جونااااا...

13 سال و 6 ماه و 5 روز و 21 ساعت و 26 دقيقه قبل
elysiume

نع...راحت باش...بد اخلاق......با یه ادم غصه دار اینطوری برخورد میکنن؟

13 سال و 6 ماه و 5 روز و 21 ساعت و 17 دقيقه قبل
باران بهاری

اوهومممم ، ینی میتونه چی باشه .... مثلا دایناسور

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 23 ساعت و 27 دقيقه قبل
باران بهاری

خب بگو بدونم دردت چیه؟

ش.شبه دکتر کنجکاو

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 12 ساعت و 9 دقيقه قبل
elysiume

فکر نکنم گفتنش فایده ای داشته باشه...اما چه حسیه وقتی 6 سال یکی بهت محبت کنه به هم اعتماد کنیم بعد به خاطر گرونیو اینا مجبور به ترک هم بشیم...تازه اونم نه هر کسی...یکی که اشناست از سر خیابون پیدا نشده...با مشورت بابا مامان بوده...و از همه بدتر خواهرش عروسمونه...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 51 دقيقه قبل
باران بهاری

ببخشید اینو میگم : گرونی بهونۀ مسخره ایه

به نظرم یه جور از سر وا کردنه

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل
elysiume

میدونم...
منم از این میسوزم که دلیلش قانع کننده نبوده...بی تابیم و مثل اسفند رو اتیش بودنم مال همینه...
بهم میگن چته این که چیزی نیست بدتر از مرگ یه عزیز نیست که...
اره بدتر از مرگ یه عزیز نیست اما واسه مرگ اون یه دلیلی هست یه دلیل خوبو قانع کننده که ارومت میکنه اما واسه این دلیلی نیست که منو اروم کنه...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 38 دقيقه قبل
باران بهاری

بالاخره یه دلیلی داره ... برای شاید نه اما برای او حتما انقدر قانع کننده بوده که خودشو بکشه کنار
پس خدا رو شکر کن که الان خودش رو کنارکشید از زندگیت
قبول کردنش سخته اما یه موقعیت هایی باید پیش بیاد تا آدما خودشون رو نشون بدن...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 34 دقيقه قبل
elysiume

پس چرا تا لحظه های اخر این جمله قشنگو میگفت؟!!! دوست دارم
همه بهم میگن دختر مثل تو خیلی کم هست باید یکی گیرت بیاد قدرتو بدونه حیفی...اینطوری که میگن نمیدونی چه ترسی میره تو دلم...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 25 دقيقه قبل
باران بهاری

از کجا مطمئنی اینو فقط به خودت میگفته؟

اوهوممم ... بترس ... ترس هم داره ... فقط خونواده هستند که قدرت رو میدونند ...

یه نمیشه گفت نصیحت یه تجربه ست این که بهت میگم : زندگی واقعی تر و بی رحم تر از اونیه که تو تصورات ماست ؛ همیشه و همیشه منتظر باش که یه جایی رویاهایی که بافتی بهم بریزه ... اینو نمیگم که ته ِ دلتو خالی کنما ، برعکس میخوام بهت بگم انقدر محکم باش که توپ هم نتونه تکونت بده ...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 17 دقيقه قبل
elysiume

مطمئنم فقط به من میگفته یکی به اسمم شک ندارم یکی به این قضیه... به قولش خودش فوبیا گرفته بود...فوبیا یه بیماری روانیه در واقع ترس از یه چیزی میشه فوبیا ترس از عنکبوت ترس از ارتفاع و...اون از ازدواج یهو ترسید...ترسش باعث شد منو هم نبینه...
من دختر انعطاف پذیریم با هر شرایطی زود وفق پیدا میکنم...اما با این یکی هنوز که هنوزه یه وقتایی سوالای تو ذهنم دیوونم میکنه...بی خیال بودن خیلی سخته...
میشه بگی چطوری میشه محکم باشه ادم؟؟!!

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 8 دقيقه قبل
باران بهاری

چرا فوبیا گرفته بود؟

نمیگم بیخیال باش، واقع بین باش ؛ فکر نکن همیشه اونی که ایده آله توئه اتفاق می افته ... گاهی و شاید بهتره بگم خیلی وقتا ضدحال میخوری و ایده آل هات بهم می ریزه...بنابر این جوری برای خودت برنامه بریز ، جوری به خودت وعده بده ، جوری باش که اگه به خواسته هات نرسیدی ، اگه برنامه هات بهم خورد ، اگه رویاهات مُرد ،

خودت صدمه نخوری ؛
یه جورایی مدیریت بحران ...
خودت خودتو تو کوره روزگار بپز ؛ خام نشو ...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبل
elysiume

چون دید 6 سال سعی کرد و نشد ... از این پسرا بود که دلش میخواست دستش تو جیب خودش باشه....حاظر نبود از باباش واسه مراسم ازدواجش هزینه کنه... میخواست خودش خرج کنه همه چی از خودش باشه...دید داره به من لطمه میزنه از نظر خودش البته...من بهش این اطمینانو داده بودم که در هر شرایطی پشتتم... اون میگفت من اینطور نمیتونم زندگی کنم...
میگفت دوستم ازدواج کرده تو خرجش مونده اون یکی ازدواج کرده بدبخت شده...
اخه بی خیالیه اون منو دق میده اصن انگار تو کتابچه زندگیش حتی یه خطش مال من نبوده...یا بهتره بگم اسمی از من نبوده... ما فامیلیم اگه غریبه بود میگفتم خوب نمیبینمش اگه از سر خیابون پیداش کرده بودم میگفتم این نشد یکی دیگه...
تا میام به قول تو واقع بین باشم با خودم کنار بیام یه برنامه میشه که مجبور به دیدنش میشم...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 42 دقيقه قبل
elysiume

میدونم تقصیرِ خودمه... کوتاهی کردم... دلم نمیخواد ازدواج کنم... من که به قول بقیه هر کسی لیاقتمو نداره از کجا بدونم فردا طرفم چجور ادمیه... نمیخوام مسووولیت قبول کنم...
واقعا دیگه توان ندارم...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 37 دقيقه قبل
باران بهاری

خب مگه قراره بریز و بپاش کنید؟ میشه با هزینه کم و مختصر عروسی گرفت

میشه از کم شروع کرد...

چرا تقصیر خودته؟ او اگر دلش می خواست می شد
میدونم سخته اما وقتی دلش با تو نیست سعی نکن تو خاطرت نگهش داری ...

13 سال و 6 ماه و 4 روز و 3 ساعت و 33 دقيقه قبل
elysiume

منم با از کم شروع کردن مشکلی نداشتم...اونم مشکلی نداشت...
تقصیرِ منه چون همه چیمو رایگان در اختیارش گذاشتم...بی منت... بی غل و غش..اگه یکم هر از گاهی تلنگر میزدم بهش ...دلش میلرزید شاید به خودش اجازه همچین کاریو نمیداد...
نمیدونی چقدر به ایده الام نزدیک بود...
ولی دیگه همه چیو سپردم دست خدا...از ته دل...فقط گاهی واقعا دلم هواشو میکنه اونوقته که تو دلم یه انفجار رخ میده...
تازه میشناسیش کیه...

13 سال و 6 ماه و 3 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل
elysiume

سال نوت مبارک خانم... بهارت شاد ...سال خوبی باشه واست عزیزم... دوستای خوب لایق دعاهای خوب هستن...

13 سال و 6 ماه و 12 ساعت و 35 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)