خوشحالم که سال 91 لعنتی داره تموم میشه سالی که تلخیشو تا اخر عمرم فراموش نمیکنم ...سالی که هر ثانیش هزار سال برام طول کشید ...هر لحظش پر از بغض بود برام پر از اه پر از اشکی که میخواست بیاد و من بنا به شرایط باید نگهش میداشتم ....سالی پر از درد تلخ موجودات ناشناخته ی وجودم ...هر روز به یک شکل خودشونو نشون میدادن ...مجبور شدم ورزشو بگذارم کنار ...تحرک نکنم ....عزیزترینم از پیشم رفت ...تنهایی ازارم داد ...خندیدم اما بعد از همه ی خنده هام بغضمو خوردم ...روزایی که ساعتها باید بی حرکت با درد میساختم ...شبهایی که تا صبحش باریدم ...نوشتم زیاد بعد همشو سوزوندم ...سالی که یادگاریهامو به دیگران بخشیدم ...سالی که از خودمم بدم میومد ...سال تلخی که هر لحظه یاد اور کسی بود که خودم بود اما دیگه نیست ...دوستای جدیدی که کمکم کردن بشم خودم ...ادمهایی که درس انسان بودن بهم دادن کمک کردن دور شدن ....91 تلخترین سال عمرم بود سوختم تو این یک سال واقعا تلخ پیش بینی دکترها اشتباه در امد ثابت کردم که من میتونم ...شدم خانم مدیر بد اخلاق بعضیها ...طهورا برای بعضیها شد طهورا خانم ...91 تلخ و پر از درد ....