دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زیر باران بودیم و قدم می‌زدیم ...

1391/12/29 - 00:22 در بی حجاب از روی دیوارها
1 ديدگاه
نیما صابری

متوجه بوق ماشینی شدیم که پشتِ سرمان بود
گویا با ما بود
به راننده نگاهی انداختم
یکی از دوستانم بود

اشاره کرد سوار شوید
گفتم: مزاحم نباشیم
خنده کرد
سوار شدیم

گفت: ببخشید زیر باران قدم میزدید، عین خر ِ شرک پریدم وسط
به هیکلش نگاهی انداختم و گفتم: البته خر شرک نه، خود ِ شرک ...
زدیم زیر خنده ...

13 سال و 6 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 54 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)