باید عاشق شد و خواند* باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست* پشت دیوار کسی می گذرد می خواند *باید عاشق شد و رفت *چه بیابانهایی در پیش است* رهگذر خسته به شب می نگرد* می گوید : چه بیابانهایی باید رفت *باید از کوچه گریخت* پشت این پنجره ها مردانی می میرند *و زنانی دیگر به حکایت ها دل می سپرند *پشت دیوار کسی دریاواری بیدار* به زنان می نگریست* چه زنانی که در آرامش رود* باد را می نوشند* و برای تو *برای تو و باد *آبهایی دیگر در گذرست* باید این ساعت اندیشه کنان می گویم*رفت و از ساعت دیواری پرسید و شنید* و شب و ساعت دیورای و ماه* به تو اندیشه کنان می گویند *باید عاشق شد و ماند *باید این پنجره را بست و نشست* پشت دیوار کسی می گذرد می خواند *باید عاشق شد و رفت بادها در گذرند