دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوش ومست وبیخبر بگذشتم از ویرانه ای در سیاهی شب،چشم مستم خیره شد بر خانه ای چون نگه کردم درون خانه از اون پنجره صحنه ای دیدم که قلبم سوخت چون جانانه ای کودکی که از سوز سرمامیزند دندان به هم مردکی کوروفلج افتاده ای در یک گوشه ای دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای دست در جیب کرد وزآن همه پول درشت چند دانه ای برخودم لعنت فرستادم که هرشب تا سحر میروم مست وشتابان سوی هر میخانه ای من در این میخانه،آن دختر زفقر میفروشدعصمتش را بهر هر خانه ای

1392/01/03 - 20:23
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)