دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دستانش مثل برف میدرخشید . بس که شیشه های ماشین های عبوری را تمیز کرده بود . همه نگاهش میکردندو او ولی با جدییت کار میکرد و با ادبی خاص تشکر میکرد. دبیرستانی بود . با خودم فکر میکردم این دختر را با که میشود مقایسه کرد در این روزگار. آیا او هم مثل هزاران هزار دختری که در این شهر تن به هر کاری میدهند نمیتوانست باشد .؟ چرا میتوانست . اما غیرتی داشت به بلندای البرز . دلم میخواست اگر میشد میرفتمو به دستانش بوسه میزدم . و میگفتم من که خواهر ندارم اما تو رامثل خواهر نداشته ام دوست دارم . و میگفتم با صدای بلند که تو از خیلی مردها هم مرد تری. خدا یارت

1392/01/07 - 21:11
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)