دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

يه نفر براي بازديد ميره به يه بيمارستان رواني . اول مردي رو ميبينه که يه گوشه اي نشسته، غم از چهرش ميباره، به ديوار تکيه داده و هرچند دقيقه آروم سرشو به ديوار ميزنه و با هر ضربه اي، زير لب ميگه: ليلا… ليلا… ليلا… مرد بازديدکننده ميپرسه اين آدم چشه؟ ميگن يه دختري رو ميخواسته به اسم "ليلا" که بهش ندادن، اينم به اين روز افتاده… مرد و همراهاش به طبقه بالا ميرن. مردي رو ميبينه که توي يه جايي شبيه به قفس به غل و زنجير بستنش و در حاليکه سعي ميکنه زنجيرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فرياد ميزنه: ليلا… ليلا… ليلا… بازديدکننده با تعجب ميپرسه اين چشه؟!!!! ميگن اون دختري رو که به اون يکي ندادن، دادن به اين !

1392/01/08 - 15:46
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)