دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان! قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران ! پشت به من کرده قلبتان ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان! قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا! اصلا به اين نوشته بگوييد «دلنوشته های من » من خسته ام از آتش و از خاک، از زمين از احتمال فاجعه، از آخرالزمان! آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير باران ببار برای " " دلگشته پیر - اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو! - آقا اجازه! ما که نه در اين و نه در آن! «يک پاي در جهنم و يک پاي در بهشت» يا زير دستهاي نجيب تو در امان! آقا اجازه! باشد! صبور مي شوم اما تو لااقل دستي براي من بده از دورها تکان... آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند، ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب. آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب. «شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند «فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب! آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود، «آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»! باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..! آقا اجازه ! منتظرند اینهمه غریب

1392/01/10 - 14:23 در سیاه مشق های یک دیوانه
بدون دیدگاه

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)