پسر مفقودالاثری به خواب پدرش میآید که «چرا سر خاک من نمیآی»؟ پدر خوابش را جدی نمیگیرد تا یک ماه بعد که دوباره پسر به خوابش میآید که «مرا به عنوان شهید گمنام در روستای گردهکوه یزد دفن کردهاند. هر هفته پیرزنی سر مزار من قرآن میخواند» و بعد روح پدر در خواب همراه پسر از شهری در شمال به سمت آرامگاهش در یزد پرواز میکند». فردایش پدر داستان را برای بنیاد شهید تعریف میکند و همراه نماینده آنها و خانواده عازم یزد میشود. کل مسیر همانیست که توی خواب در معیت پسرش دیده. به گردکوه که میرسند همان پیرزن را سر مزار میبینند و ... .
1392/01/14 - 13:56 در
بروبکس توییت