دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@باران بهاری همه لرزش دست و دلم از آن بود... که که عشق پناهي گردد، ..پروازي نه گريز گاهي گردد. آي عشق.. آي عشق چهره آبيت پيدا نيست.

1392/01/14 - 17:46 در حرف دل
4 ديدگاه
فردایی دیگر

و خنکاي مرحمي
بر شعله زخمي
نه شور شعله
بر سرماي درون
آي عشق آي عشق
چهره سرخت پيدا نيست.
***
غبار تيره تسکيني
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائي
بر گريز حضور.
سياهي
بر آرامش آبي
و سبزه برگچه
بر ارغوان
آي عشق آي عشق
رنگ آشنايت پيدا نيست............... احمد شاملو.

13 سال و 5 ماه و 20 روز و 7 ساعت و 33 دقيقه قبل
باران بهاری

آن که مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم خنياگر ِ غم‌گيني‌ست که آوازش را از دست داده است.

اي کاش عشق را زبان ِ سخن بود.

13 سال و 5 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 14 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)