یک روز صبح «بودا»[۱] در بین شاگردانش نشسته بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید: - آیا خدا وجود دارد؟ «بودا» پاسخ داد: - بله، خدا وجود دارد. بعد از ناهار سروکلهی مرد دیگری پیدا شد که پرسید: - آیا خدا وجود دارد؟ «بودا» پاسخ داد: - نه، خدا وجود ندارد. اواخر روز مرد سومی همین سؤال را از «بودا» پرسید. پاسخ بودا به او چنین بود: - خودت باید این را برای خودت روشن کنی. یکی از شاگردان گفت: - استاد این منطقی نیست. شما چطور میتوانید به یک سؤال سه جواب بدهید؟ بودا که به روشنبینی رسیده بود، پاسخ داد: - چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش به خدا میرسد: عدهای با اطمینان، عدهای با انکار و عدهای با تردید.