چه کنم درد و بلای تو به جانم ، چه کنم.... به نگاه نگرانت نگرانم ، چه کنم.... اهل یثرب زمن و گریه ی من بیزارند.... نا گزیرم که در این شهر نمانم ، چه کنم.... تا سحر از غم تنهایی تو بیدارم ....دو دلم من بروم یا که بمانم ، چه کنم.... دو قدم راه نرفته نفسم میگیرد ....عمری از من نگذشت است و جوانم ،چه کنم ....سعی کردم قد خم را ز تو پنهان سازم ....هر چه قد راست کنم ، باز کمانم ، چه کنم ....دست تو وا نشد و دست من از کار افتاد... خجلم از تو همین بود توانم ، چه کنم ....نیمه شبها که حسین آب ز من میطلبد ....نیستم آب به دستش برسانم ، چه کنم