دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ديشب خسته بودم وسط هال ولو شدم ، خوابم برد، نصف شبي يه لحظه احساس کردم نفسم بالا نمياد و دارم خفه ميشم، جد و آبادم اومد جلو چشم!! افتادم به سرفه کردن و نفس نفس زدن، قشنگ اينقد سرفه کردم که بنفش شدم! يکم که تونستم نفس بکشم تو اون تاريکي نگا بالا سرم کردم، ديدم بابام وايساده داره هر هر ميخنده!!همينجوري، مات و خواب زده پرسيدم چيه؟!؟ چي شده؟؟ با خنده و خيلي ريلکس گفت:هيچي نديدمت، پام رفت رو گردنت، بخواب بخواب!!!

1392/01/28 - 15:24
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)