پسر : سلام عـزیزم، خوبـے ؟ دختر : سلام زنـدگیم، خوبـم، تـو چطورے ؟ چـہ خبر؟ پسر : عزیـزم امشب میاے بریم خونـموטּ؟ دختر : آخـہ مـا کـہ هـنوز مـدت زیادے نـیست با هـم آشنـا شدیم پسر: مگـہ تـو دوستم نـدارے ؟ دختر: چرا، از جونـمم بیـشتـر دوستـت دارم و مـے پرستمت پسر : پس چـرا نـمیاے امشب بریـم خونمـوטּ؟ معلومـہ کـہ هـنوز اونقـدر مـنو دوست ندارے ...! دختر: چرا نمـیخواے باور کنـے دیـوانـہ وار عاشـقتم... و سپـس دخترک آرام گـفت: شنـیدم "عشق" قـلب ها رو بـاز میکنـہ نـہ پـاها رو و آروم گوشـ ـے رو گـذاشتــــــــ...