دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شعری رو نوشتم برای پدرم ک روزی ک رفتم برای اهدا عضو نوشتم برای خودم................/ما داغ فراق دیده بودیم....افسانه غم شنیده بودیم....در بستر خاک و اوج افلاک اینگونه بلا ندیده بودیم..../شعری ک با خوندنش روزی زنده میشه برام ک ........اشکهام بی اختیار میریزه................اینو فقط منو تو @علی فلاح میفهمیم..........

1392/02/01 - 00:33 در سمفونے×سكوت×بوف×کور×
1 ديدگاه
✔کتــ☾ــے ...

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،
جامه اندوه مپوشان هرگز.
خدای ما هکشان خوبیست.........
فقط من ضعیفم

13 سال و 5 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 29 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)