دوستی زنگ زد و با عجله گفت: «آقا تو که گفته بودی هیچکس غیر از خودت چیزی از نوشتهها و آثار شوجیترایاما کارگردان آوانگارد ژاپنی ترجمه نکرده.» گفتم: «بله هیچکس سراغ معرفی و ترجمه این هنرمند نرفته.» در جواب گفت: «کجای کاری! آقای فلانی که مسوول فلان بخش اداره نمایش هم هست تو وبسایت خودش یک مقاله بلندبالا نوشته درباره ترایاما.» رفتم وبسایت رو نگاه کردم دیدم یکی از مقالات من رو عین به عین کپی کرده گذاشته تو وبسایت فاخرش. داشتم سکته میکردم از عصبانیت. آنقدر ناراحت بودم که رفتم جلوی آینه و ناخودآگاه و بر اساس یک واکنش عصبی و دفاعی شروع کردم به قیچی کردن ریش و سبیلهام. چه افتضاحی شد. مادرم گفت: «چی کار میکنی؟» گفتم: «سر کسی رو گیر نیاوردم بتراشم، دارم ریش خودم رو میتراشم. این بهتر از اونه که کار با آقای مدیر به دعوا و کتککاری بکشه.» غریبه که نیستید آنقدر بد قیچی زده بودم به سر و صورتم که از خجالت چند هفتهای از خونه تکون نخوردم. در اون چند هفته کلی موز خوردم و کاغذ سیاه کردم.
1392/02/03 - 10:18 در
شب نامه
امیر حاجبی...
13 سال و 5 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 52 دقيقه قبلکاغذ خوره..
روزنامه شرق.