دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بیخودی خندیدیم که بگوییم دلی خوش داریم ... بیخودی حرف زدیم که بگوییم زبان هم داریم ... !/

1392/02/07 - 21:06 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

*
و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
وبه آب سنگ زدیم
*
ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست
*
ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!
*
بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود
*
ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
*
بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست
که بگوییم که دانا هستیم

*
بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم
*
ما حقیقت هارا
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم
*
روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم
...
__________________
فریبا شش بلوکی - کتاب غریبانه

13 سال و 4 ماه و 23 روز و 11 ساعت و 55 دقيقه قبل

بازنشر

(4 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)