شاید چون خودم درد احساسمو میکشم شاید چون خودم درک میکنم یه دختر چی میکشه دلم به حال خانم کوچولو میسوزه نمیخوام دیگرانم این دردارو حس کنن از من که گذشته عمری نمونده ولی اون جوونه و حیفه دلش پیر بشه ....سخته دیدن اینکه عشقت با همه هستو فقط در حرف با توئه ....کاش میشد بهش فهموند که داره اشتباه میکنه ولی گاهی عشق چشمو کور میکنه و گوشو ناشنوا ....کاش زودتر از موعد برم دنیای خودتون پیشکش خودتون من که قشنگی توش ندیدم چه قبلا چه الان ....صبرم دیگه تموم شده تلخ شدم میدونم اما...هزار اما که باید خفه بشمو نگم مبادا به کسی بر بخوره پس فردا نگن طهورا خانم ما همه ی پستهاتو میخونیم ننویس ....شماها چه میدونید من چرا مینویسم ؟ چه میدونید درد یعنی چی و نوشتن در حالتی که حتی نمیتونی بشینی یعنی چی؟ هیچکس نمیدونه من چرا مینویسم مگه بیکارم از صبح تا شب و از شب تا صبح بنویسم یا دیوونه ام وقتمو هدر کنم در حالی که کلی درس نخونده دارم و درد امونمو بریده ....