خدا نکند آدمها بچهدار شوند یا یک سگی، گربهای، خرگوشی، همستری، چیزی را بیاورند خانهشان. از آن به بعد، موضوع همهی حرفهای آدمهای آن خانه و اطرافیانشان و موضوع همهی عکسها و نوشتههای [!]بوکشان درمیآید. دیگر هیچ لحظهای در سکوت نمیگذرد و همیشهای «سوژه»ای وجود دارد. از احوالات درونی دستگاه گوارش کودکشان جوری حرف میزنند و از عادتها و حرکات سگها و گربههایشان طوری تعریف میکنند که اول به عقل آنها شک میکنی، بعد هم به خودت شک میبری که نکند این موضوعها همینقدر مهماند و مشکل از من است که اینقدر بیاحساس و زمختم. دستآخر، فکر میکنی که اصلا شاید این سگوگربهها و این فرایند بیوقفهی تولیدمثل بهانه باشد. شاید آدمها هر کاری میکنند که فقط بتوانند «حرف» بزنند...
1392/02/10 - 11:23 در
دوره