دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم برای مادرم می سوزد آن لحظه که کلافه ام ازصاف کردن موهایم و صدایش می کنم، آهسته می نشیند و میگوید: بیا دخترکم بیا تا موهایت را صاف کنم و وقتی موهای سفیدم را می بیند که قابل شمارش نیست برس را کنار می گذارد و با بغض می گوید: تو که دیگه بچه نیستی ، لوس ، خودت موهاتو صاف کن من خیلی کار دارم (( مادرم هم تنهایم گذاشت چون طاقت دیدن تنهاییم را ندارد. ))-------------------- حَــقیـــقتــــــــــــ

1392/02/10 - 16:21 در دل نوشـــــــــــته
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)