دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(1 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
ز بس هــرشب به او چت مینمودم
13 سال و 4 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلبه او مــــن کـم کـم عادت مینمودم
.
در او دیدم تمـــام آرزوهـام
که باشد همسر و امید فردام
.
بــرای دیــدنش بـــی تـــاب بــــودم
زفکرش بی خور و بی خواب بودم
.
به خود گفتم که وقت آن رسیده
که بینم چـــهره ی آن نور دیده
.
به او گفتم که قصدم دیدن توست
زمــان دیــدن و بویـــیدن توست
.
ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بــود او از دیـــدنم سخت
.
خلاصه راضی اش کردم به اجبار
گرفـــــتم روز بعــدش وقــت دیدار
.
رسید از راه، وقت و روز موعود
زدم از خانـه بـیرون انـــدکی زود
.
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت
توگویی اژدهایی بـــر مــن آویخت
.
به جای هاله ی ناز و فریبا
بدیدم زشت رویی بود آنجا
.
ندیدم من اثر از قد رعنا
کمان ِابرو و چشم فریبا
.
مسن تر بود او از مــــادر من
بشد صد خاک عالم بر سر من
.
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
از آن مــاتم کده مـــدهوش رفتم
.
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست
دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
.
به خود لعنت فرستادم که دیگر
نیابم با چت از بهر خود همسر
.
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید»
به شعر آورد او هم آنچه بشنید
.
که تا گیرند از آن درس عبرت
سرانجامی ندارد قصّـه ی چت