دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اکنون تا چشم ها فرو رفته ام. نفسم را در سینه حبس کرده ام. و منتظرم. دیگر چیزی باقی نمانده است. شاید دقیقه ای. ثانیه ای. لحظه ای. اندکی درنگ. تنها اندکی... تنها اندکی درنگ کافی است تا از پیشانی هم بگذرد. از پیشانی که گذشت دیگر تمام شده است. آن موج نیرومند. آن حرف نیمه تمام. آن گلوله ها. آن تقابل نا برابر دو روح. و خیلی چیز های دیگر. و همه چیز ... حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه... مصطفی مستور،

1392/02/13 - 15:38 در بروبکس توییت
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)