دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست . . .

1392/02/17 - 00:37 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
باران بهاری

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست

این سان نمی یابی زمن حتی نشان ای دوست




من در تو گشتم گم مرا در خود صدا می زن

تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست




در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست



گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی

حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست




من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم

گر میتوانی یک نفس با من بمان ای دوست




یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن

از من، من این برشانه ها بار گران ای دوست




نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت

بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست




آنسان که می خواهد دلت با من بگو آری

من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست





محمدعلی بهمنی

13 سال و 4 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 40 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)