دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در کمر پدرمان بودیم جایمان خوب بود... سال ها پیش شبی که پدر جوان بود و مادر جوان تر ثانیه ها نیمه شب را نشان می داد و وقت خوابیدن کنار هم ... عشوه ای بر پا شد ما از کمر پدر انتقال یافتیم به شکم مادر... ما با گوش خودمان شنیدیم که فنر های تخت راضی نبودن از این سفر.... نُه ماه ما به هر دری کوبیدیم در شکم مادر که بیخیال ما شوید نشد... به دنیا آمدیم که ای کاش سَر زا رفته بودیم حالا هر روز هزار بار به خودمان می گوییم... ای کاش در آن خود ارضایی های دوران بلوغ پدر نوبت ما بود... که به دستمال کاغذی آمیخه می شدیم و در سطل آشغال می افتادیم که آن دستمال کاغذی شَرف داشت به این دنیای کاغذی ....

1392/02/19 - 18:32 در میکده
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)