دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جواد نوروزی... -از زبان سیب-

1392/02/22 - 23:02 در اشعار فارسی
2 ديدگاه
عاطفه..!

دخترک خندیدو

پسرک ماتش برد!

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه،سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش میخواست،

حرمت باغچه ودختر کم سالش را

ازپسر پس گیرد!

غضب الود به او غیظی کرد!

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبرعشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره یک عاشق

ولب و دندانِ

تشنه ی کشف وپر از پرسش دختر بودم

وبه خاک افتادم

چون رسولی ناکام!

هردورا بغض ربود.....

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:

"اویقینا پی معشوق خودش می اید"

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

"مطمینا که پشیمان شده بر میگردد"

سالهاست که پوسیده ام ارام ارام

عشق قربانی مظلوم غروراست هنوز!

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم

همه اندیشه کنان غرق دراین پندارند:


این جدایی بخدا رابطه با سیب نداشت!

13 سال و 5 ماه و 29 روز و 13 ساعت و 39 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)