دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یک روز چشم باز می کنی و میبینی تمام دلخوشی ات برای زندگی همین چیزهای ساده و پیش پا افتاده هستند. . .

1392/02/23 - 14:51 در حرف دل
1 ديدگاه
باران بهاری

مثلا صبح ها به محض بیدار شدن کورمال کورمال پی گوشیت بگردی تا ببینی امروز صبح با چه کلمه جدیدی خطاب شده ای.

همین که حواست به بزرگ شدن جوانه های سرشاخه های درخت جلوی پنجره باشد.

همین که شبها کف پایت را بچسبانی به دیوار سرد کنار تخت.

همین که لباسهای پدرت را اتو کنی. کت همسرت را ببری خیاطی. برای مادرت بی خبر لباس بخری. نورچشمت را ببوسی .

همین که پازل درست کنی. همین که گاهی برای خودت آشپزی کنی و ببار ای بارون ببار بخوانی.

همین که غروب ها پنجره را باز کنی و به صدای بازی بچه ها از توی کوچه می آید،گوش بدهی ...


دو سه روز پیش یک دوست قدیمی با لحنی که بوی ملامت خیرخواهانه میداد پرسید که چرا تلاش نمی کنی برای دکترا؟

چرا نمی روی پی تدریس؟ چرا درس نمیخوانی؟ چرا اینطور؟ چرا آنطور؟


من لبخند زدم. سکوت کردم.

نمی شود از حست برای آدمها بگوئی.

نمی شود برایشان تعریف کنی که چقدر این زندگی آرام را دوست داری.

که چقدر عاشق این روزهای بی دغدغه هستی.

آدمها نمی فهمند که این آرامش چقدر برایت ارزشمند است.

که در زندگیت هیچ فکر و نگرانی نداری. ترس نداری. کنار برکه ساکت زندگی دراز کشیده ای،

چشمهایت را بسته ای و میگذاری آفتاب نوازشت کند.

آرام و خوشحالم…

13 سال و 4 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 56 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)