دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

: توی تاکسی من ُ راننده بودیم، یکم حرف زدیم ، یکم ساکت بودیم زیر لب گفت " خسته شدم " ، گفتم "خسته نباشید" زد زیر ِ خنده ، میگم " چیه مگه تا ما آدما بفهمیم خدا بهمون گفته خسته نباشید خیلی طول میکشه" ... خیلی آروم با هم درد ُ دل کردیم ، پارسال میخواسته ازدواج کنه که مثل همه ی آدمای دنیا پولش رو بالا کشیده بودن ، چقدر درد داشت ...                                                  (دوباره قضیه ی اینکه از سنم مسن تر نشون میدم ./) منم که پیر شدم رفت ؛ ولی خسته نشدم هنوز : )

1392/02/23 - 23:58 در خدای ِ دنیای ِ خودم
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)