دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

قصه ی مرگ من تکان نخوردوایــــستادوایــــن جرقه ای بود برای…چشمانش راخفتندتکانی دادندش وبه درون خارهابردندش وبه سلول انفرادی اعـــــــزامش کردندوچه احترامـی ومن ســـکوت میکردم ازامش رادادندوگفــــتندفردامخاطـــب شوید فرداشدروی تخته سنگی گذاشتندش واوراپاک نـــــگاشتندمعــــراج راندادادندومن سکوت میـــــــکردم ازانجـــــابوردنــــش دوره خارهاپیــــچاندندش مخلوق رویــــــش گذاشتندخار رویش ریختــــندومــــن سکوت میکردم مخلوق رفت وشنیدم صدای سنگ را وای زیبای خفته ی من رفتنی شدومن هـــنوزسکوت میکردم...

1392/02/26 - 11:46 در تايپ نويـس
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)