دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Yaa Ser
Yaa Ser
Yaser1991

دختری نابینا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنيا تنفر داشت و فقط يک نفر رو دوست داشت دلداده اش را و به اون گفته بود اگه روزي حتي اگه فقط براي يک لحظه بتونم دنيا را ببينم عروس تو میشم و روزي که يک نفر پيدا شد که حاضر شد چشمهاي خودش رو به دختر نابينا بده و دختر آسمان رو ديد و زمين رو رودخانه ها و درختها رو آدمها و پرنده ها رو و نفرت از صورتش پاک شد دلداده به ديدنش اومد و ياد آوری کرد وعده دیرینه دختر رو و گفت: بيا و با من عروسي کن ببين که سالهاي سال منتظرت موندم دختر تنش لرزید و به زمزمه با خودش گفت : اين چه بخت شوميه که منو رها نمي کنه ؟ دلداده اش هم نابينا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسري با او نيست دلداده از دختر رو برگردوند که دختر اشکهاشو نبينه و در حالي که ازش دور مي شد گفت پس به من قول بده که مواظب چشمام باشي

1392/02/30 - 04:21
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)